تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 20 خرداد ماه سال 1388
همه هنرمندان برای حمایت از موسوی بسیج شدن

همایش بزرگ جوانان و دانشجویان حامی میرحسین موسوی


فکر می‌کنم این اولین بار هست که این تعداد هنرمند اعم از بازیگر و کارگردان و خواننده و آهنگساز و نقاش و ... برای حمایت از سیاستمداری این طوری بسیج شدن و دارن مردم رو به رای دادن تشویق می‌کنن. یکی از کلیپ‌هایی رو که این هنرمندانا برای حمایت از میرحسین موسوی درست کردن می‌تونید این جا ببینید :

http://www.youtube.com/watch?v=ZSFT5a16hOY

یا از این جا دانلود کنید:

http://moj4.com/videos/honar.flv

امیدوارم مردم هم این مساله رو جدی بگیرن و با تمام توان در انتخبات شرکت کنن و همه با هم کشور رو از این ورطه‌ی خطرناک نجات بدن.

پنجشنبه 22 اسفند ماه سال 1387
فحاشی به مردم از شبکه پنج سیما

قبلا درباره این برنامه‌ی سینما پنج که اکبر عالمی اجرا می‌کنه یه چیزی نوشته بودم. این هفته یه تله فیلم پخش کرد به اسم «چشم‌های تقریبا نگران» از سید سجاد آوینی (ظاهرا پسر شهید مرتضی آوینی، فیلم‌ساز ارزشی معروف).

فیلم تجربی خوب و جالبی بود که قبل از نمایش‌اش هم عالمی و کیومرث پوراحمد (تهیه‌کننده فیلم) حسابی ازش تعریف و تمجید کردن.

بعد عالمی گفت بریم فیلم رو ببینیم و بعد کلی سوال داریم که از کارگردان جوان و تهیه کننده باتجربه فیلم بپرسیم.

بعد از فیلم هم عالمی سوالاتش رو، رو به کارگردان و تهیه کننده پرسید و بعد از اون هم چند جمله حرف زد و خودش هم از سجاد آوینی خواست درباره چند نکته توضیح بده.

در طول تمام این صحبت‌ها یک مساله به شدت کنجکاوی و تعجب منو برانگیخت و اون این بود که تصویر سجاد آوینی که لباس اسپرت (تی‌شرت رنگی و شلوار جین) پوشیده بود و موهاش چهار - پنج سانت بلندی داشت از دور نشون داده می‌شد و فقط کلوزآپ عالمی و پوراحمد رو می‌دیدیم.

وقتی قرار شد سجاد به سوالات جواب بده با خودم گفتم خب حالا دیگه لابد یه بار هم که شده از نزدیک نشونش می‌ده. ولی زهی خیال باطل! نه تنها تصویر کلوزآپ سجاد آوینی نشون داده نشد، بلکه کل صحبتاش حذف شد و به جاش یه سری اظهار نظر ابلهانه روی تصاویری از فیلم به عنوان «نقد» تقدیم حضور ما بینندگان گرامی شد!

بعد از این نقد تصویری طولانی و کسل‌کننده و بی‌ربط هم آقای عالمی ما رو به خداوند بزرگ سپرد و تمام.

خواستم بدین وسیله به نوبه‌ی خودم از مسؤولان شبکه پنج که انقدر به شعور ما احترام می‌ذارن تشکر کنم.


.

چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387
از سرزمین شمالی


این سریال «از سرزمین شمالی» هم به نظرم یکی از اون شاهکارای سریال‌سازیه!

بیست و هفت ـ هشت سال سال از ساخت‌ش می‌گذره و هنوز این قدر تر و تازه و دیدنی‌یه.

مدتی‌یه شبکه‌ی ۴ صبح‌ها ساعت ۱۱ داره پخش می‌کنه.

لوکیشن این سریال که به مدت ۱۸ سال و در چند فصل از تلویزیون ژاپن پخش شده و خیلی از کشورهای خارجی هم اون رو خریداری و پخش کردن، سال هاست که تبدیل به موزه شده.

اگه دوست دارید قیافه‌ی الان گورو (باباهه)، جون (پسره) و هوتارو (دختره) رو ببینید کلیک کنید! اینم یوکی‌کو (خاله‌ی خوشگل‌شون) و اینم سوتا (که عاشق یوکی‌کو می‌شه).

(گفتم شاید دل‌تون نخواد اون تصویری که تو ذهن‌تون از این شخصیت‌ها مونده تغییر کنه به خاطر همین تصاویر رو به صورت لینک گذاشتم)

موزیک محبوب و خاطره‌انگیر این سریال رو هم می‌تونید از این جا دانلود کنید. و این هم آهنگ سریال از سرزمین شمالی با آواز مربوطه!


اینم اطلاعات بیش‌تر درباره داستان فصل‌های مختلف این سریال و...

دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1387
درباره الی

تا حالا ندیده بودم همه منتقدان یک صدا از فیلمی این طوری تعریف کنن! خیلی کنجکاو شده‌م. بعد از شونصد سال، دارم برای اکران عمومی یک فیلم، روزشماری می‌کنم! امیدوارم مشکلی پیش نیاد و تو برلین هم جایزه بگیره اصغر فرهادی.

البته به جز «درباره الی» فیلم «بی‌پولی» حمید نعمت‌الله و «عیار ۱۴» پرویز شهبازی هم باید دیدنی باشه. یعنی امیدوارم که باشه ـ همون طور که «بوتیک» و «نفس عمیق» بودن.

در کل انگار سال ۸۸ اکران آبرومندانه‌تری نسبت به امسال خواهیم داشت که البته متاثر از تلاش و استعداد فردی سه چهار تا کارگردان هست و شاید نشه به تداوم‌ش چندان امید بست. اما به هر حال غنیمته تو این اوضاع.

سه شنبه 15 بهمن ماه سال 1387
سی سال سی مجموعه

این روزا شبکه سوم حوالی ۱۱ شب یه برنامه‌ای پخش می‌کنه به اسم «سی سال، سی مجموعه» که ۳۰ مجموعه‌ی تاریخی برگزیده‌ی سی سال پس از انقلاب رو با حضور عوامل سازنده‌ی اون سریال بررسی می‌کنن. من تا حالا فقط برنامه‌ی سیزدهم بهمن رو دیدم که اختصاص به سریال مدرس داشت و فریدون جیرانی (مجری برنامه) با هوشنگ توکلی (نویسنده و کارگردان سریال مدرس) گفت و گو می‌کرد و لابه‌لای گفت و گو قسمت‌هایی از سریال پخش می‌شد.

آخرین بریده از سریال که در انتهای برنامه پخش شد قسمتی از سخنرانی معروف خسرو شکیبایی بود. بعد از این بریده، مصاحبه‌ای با پروین کوشیار (همسر شکیبایی) پخش شد که اختصاصا برای این برنامه در منزل ایشون انجام شده بود. خانم کوشیار چند تا خاطره‌ی کوتاه از روزهای بازی در سریال مدرس تعریف کرد. ضمنا گفت که این سریال در کنار هامون و خانه سبز و چند تا کار دیگه از اجراهای محبوب خسرو بوده که بیش‌تر از کارای دیگه‌ش دوست‌شون داشته. (دانلود فایل ویدئویی مربوطه)

در مجموع در مقایسه با برنامه‌های این شکلی که معمولا از تلویزیون پخش می شه به نظر می‌رسه واسه این برنامه، فکر و انرژی قابل قبولی صرف شده. مثلا همین که رفته‌ن یک مصاحبه‌ی اختصاصی جالب انجام داده‌ن خب واقعا غنیمته!


پی نوشت: کسی برنامه دوازدهم و چهاردهم رو ندیده؟ مال چه سریال‌هایی بودن؟

جمعه 11 بهمن ماه سال 1387
نقره

جمعه ها ظهر، شبکه‌ی یک یه برنامه‌ای پخش می‌کنه به اسم «نقره» که هر بار یکی از هنرمندان سینما و تلویزیون رو دعوت می‌کنن و خاطرات سی سال اخیر (یا قبل‌تر) رو مرور می‌کنن. امروز رسول صدر عاملی مهمون برنامه بود و بیش‌تر راجع به فیلم گل‌های داودی حرف زدن. یه مصاحبه‌ی جالب هم با بیژن امکانیان شده بود که اونم پخش شد.

یه قسمتی داره این برنامه به اسم «صندوق خانه» که تو این قسمت از آرشیو تلویزیون فیلمای قدیمی درمیارن مثلا مربوط به سال‌های ۵۷-۵۸-۵۹... که خیلی جالبه. صندوق‌خانه ی امروز قسمتایی از یه تله تئاتر مال سال ۵۸-۵۹ رو نشون داد که حمید جبلی و ایرج طهماسب و فاطمه معتمدآریا توش بازی می‌کردن. طهماسب نقش پسر جبلی و معتمدآریا رو داشت! و قیافه‌ش ۱۸۰ درجه با امروزش فرق می کرد. خیلی جالب بود...


دوشنبه 7 بهمن ماه سال 1387
آن روی ماه و شیرین و خندان

حمیده خیرآبادی در دومین جشن بازیگران سینما«در فیلم الماس ۳۳ برای یافتن مادر رضا چندان وقت تلف نکردیم. چون از همان اولین برخورد و با دیدن روی ماه و شیرین و خندان خانم خیرآبادی، فهمیدم که خودش است و از لحاظ کار بازیگری و دقت و دیسیپلین و نظم حرفه‌ای هم به رغم هرج و مرج و بی‌نظمی حاکم بر آن فیلم، بسیار عالی بودند... اما در اجاره نشین‌ها بود که خانم خیرآبادی واقعا سنگ تمام گذاشتند و حسابی از پس نقش مادر خانه برآمدند (با این که هم‌سن آقای انتظامی هستند) و شدند آن عنصر خیرآباد و خیرآوری که بالاخره باعث استقرار خانه و اتحاد ساکنان آن می‌شود... کلا خانم خیرآبادی همیشه در ذهنم تصویر و نماد یک مادر واقعی بوده که از ته دل می‌خواهد به اطرافیان محبت کند و دائم نگران آن هاست».

این ها را داریوش مهرجویی، در یادداشتی به مناسبت بزرگداشت حمیده خیرآبادی در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای مجله فیلم نوشته.

حمیده خیرآبادی با سابقه ای طولانی در کار سینما، تئاتر و تلویزیون در سال ۸۳ پس از بازی در سریال این راهش نیست ترجیح داد خودش را بازنشسته کند:«دیگر خسته شده بودم... بالاخره ۶۱ سال کار باید کافی باشد. از طرف دیگر فکر می‌کنم باید برای کار خودمان هم ارزش قایل باشیم و به خودمان احترام بگذاریم. من خودم خواستم که دیگر کار نکنم الان دارم استراحت می‌کنم ولی خدا را شکر بیمار نیستم... بر خلاف آن چه گاهی شایع می کنند حالم خوب است. من نمی‌دانم چرا  برخی دوست دارند دیگران را با گفتن این حرف‌ها ناراحت کنند. مردم خیلی به من و امثال من لطف دارند. به هر حال وقتی چنین شایعاتی پخش می‌شود نگران می‌شوند. خدا را خوش نمی‌آید».

ماه رمضان گذشته که گزارشگران تلویزیون مهمان خانه‌ی شهلا ریاحی شده بودند او هم که مدتی است خودش را بازنشسته کرده با شور و علاقه‌ی خاصی گفت که هر روز با حمیده خیرآبادی که نزدیک‌ترین و بهترین دوستش است تلفنی صحبت می‌کند.

گرچه گاهی با بازپخش کارهای پیشین حمیده خیرآبادی، مثل خانه سبز و همین چند هفته پیش مریم و میتیل،‌ فرصت دوباره دیدن آن روی ماه و مهربان را پیدا می‌کنیم اما خیلی‌ها دل‌شان برای یک کار تازه از او تنگ شده.

خودش چی؟ دلش برای این که یک بار دیگر جلو دوربین ظاهر شود تنگ نشده؟

«در طول این دو سه سال چند بار از من خواستند که دوباره به بازیگری برگردم اما قبول نکردم. خسته شده‌ام. البته از شما چه پنهان گاهی دلم برای بازی تنگ می‌شود اما به روی خودم نمی‌آورم!»


* نقل قول‌ها از مجله فیلم شماره‌ی ۳۸۷ است.


پنجشنبه 19 دی ماه سال 1387
متشکرم! واقعا متشکرم!


شبکه‌ی تهران چند وقته داره یه سریال شاهکار کره‌ای پخش می کنه به نام "متشکرم". الان فکر می‌کنم هشت یا نه قسمت (از 16 قسمت) پخش شده که اگر ندیده باشید از دست‌تون رفته. ظاهرا هدف اصلی از ساخت و پخش این سریال آگاهی دهی درباره‌ی بیماری ایدز بوده ولی این وجه تبلیغی آن چنان با ظرافت در تار و پود کلیت اثر تنیده شده که در عین حداکثر تاثیرگذاری هرگز و در هیچ لحظه‌ای از سریال بیرون نمی‌زنه و اصلا شاید دیده هم نشه.

عمیق‌ترین و قشنگ‌ترین مفاهیم انسانی، اخلاقی، مذهبی و حتی عرفانی درست به همین ظرافت و تاثیرگذاری در بطن یک قصه‌ی عاشقانه با حدود بیست شخصیت که همه‌شون از اصلی‌ها تا فرعی‌ترین‌ها با دقت در جهت مسیر داستان پرورده و چیده شده‌ن مطرح می‌شه. به جرأت می‌تونم ادعا کنم کل فیلم‌ها و سریال های مذهبی و معناگرای ایرانی این سال‌ها رو که بعضی‌هاشون بودجه های میلیاردی داشتن بذاریم روی هم، یک دهم این سریال بی‌ادای در ظاهر ساده تاثیرگذار نیستن.
حیف که خیلی از صحنه‌ها و دیالوگ های کلیدی سریال سانسور شده‌ن؛ اگه نسخه‌ی کامل سریال رو گیر بیارید و ببینید خیلی بهتر به زیبایی و ظرافت نگاه این سریال به عشق، خانواده، جامعه، کار، تحصیل، بیماری، مرگ و در نهایت کل زندگی پی می‌برید. (خیال تون راحت باشه کره‌ای ها با وجود آزادی عملی که دارن تو سریال‌هاشون هیچ صحنه‌ی آن چنانی وجود نداره)

از نکات برجسته‌ی دیگه‌ی سریال می‌شه به بازی‌های عالی بازیگران (از جمله بازی حیرت‌انگیز دختر بچه‌ی شیرین هشت ساله‌ی بازیگرنقش «پوم»)  و تدوین سریال بخصوص شیوه‌ی خاص پیوند زدن آغاز هر اپیزود به پایان اپیزود قبلی اشاره کرد.


خلاصه داستان سریال:
مین گی سو، پزشک جوان و حاذق اما ازخودراضی و  تندخو، متوجه می‌شه که دوست دخترش به زودی در اثر سرطان پانکراس خواهد مرد. جی مین، دوست دختر مین گی سو که اون هم پزشک هست از  مین گی سو می‌خواد که اگر مرگ به او مهلت نداد مین گی سو از طرف اون از دختر بچه هشت ساله ای که دو سال پیش در اثر اشتباه سهوی جی مین به ایدز مبتلا شده عذرخواهی کنه. کمی بعد جی مین می‌میره و مین گی سو که به خاطر پرخاشگری از بیمارستان اخراج شده از طرف مادرش که صاحب یه شرکت تجاری بزرگه، به عنوان دستیار سوک هیون، کارمند ارشد جوان و جاه‌طلب شرکت به دهکده‌ی جزیره آبی فرستاده می‌شه.
مین گی سو خیلی زود می‌فهمه اون دختر بچه مبتلا به ایدز با مادرش یونگ شین تو همین دهکده زندگی می کنه و در واقع دختر سوک هیون هست که هشت سال پیش بعد از یک ماجرای عاشقانه بدون این که از وجود بچه خبر داشته باشه برای ادامه تحصیل و کار راهی سئول می‌شه ولی یونگ شین با وجود مخالفت‌ها و تهدیدهای مادر سوک هیون بچه رو به دنیا میاره و به مدت هشت سال به تنهایی از اون و پدربزرگ بیمارش عاشقانه و با تحمل سختی‌های زیاد مراقبت می‌کنه.
مین گی سو کم‌کم تحت تاثیر خانواده‌ی سه نفره‌ی یونگ شین به دید تازه‌ای می‌رسه و از اون طرف سوک هیون که با وجود انکار یونگ شین کم‌کم مطمئن می‌شه پوم دختر اونه، به شدت دچار عذاب وجدان می‌شه و...


دوشنبه 2 دی ماه سال 1387
حسنی نگو یه دسته گل



بعد از یک دوره تحریم طولانی مدت به دلیل زبون درازی به نیروی انتظامی، فرزاد حسنی دوباره به تلویزیون برگشته و البته این بار به شبکه یک.

حسنی، شب یلدا یه ویژه برنامه داشت که مرضیه برومند و چند تا از عوامل سریال جدیدش مثل امیر حسین صدیق (در بخش اول) و همین طور علی رضا افتخاری (در بخش دوم) مهمونش بودن. برخلاف برنامه‌های مشابه این مدلی که معمولا کسل کننده و چرت از آب درمیان به لطف اجرای گرم و جون‌دار حسنی و مهمونای باحال و یکی دو تا فیلم و کلیپ خوب و دیدنی، اون شب یکی از بهترین ویژه برنامه های شب یلدا تو این سال‌ها روی آنتن شبکه یک اومد. از تیکه‌پرونی و شوخی‌های حسنی با مهموناش بگیر تا حرفای بودارش با علی‌رضا افتخاری درباره‌ی ممنوعیت نمایش ساز در تلویزیون و بالاخره فیلم تفأل خسرو شکیبایی... نکته‌ی جالب برای ما این بود که چند دقیقه پیش از پخش  این فیلم ما فال گرفته بودیم و دقیقا همون غزلی دراومده بود که خسرو خان خوند! فکر کن!... از بین اون همه غزل، عدل همون!! بعد از پخش این فیلم چند دقیقه‌ای، حسنی گفت «آدم خودش باید قدر خودش رو بدونه و بعد از شکیبایی دیگه حرف نزنه».


قبلا هم چند بار گفته بودم که حسنی از نظر سواد و معلومات (که از شرایط مهم مجری‌گری هست) از همکارانش یه سر و گردن بالاتره. حالا با برطرف کردن نقاط ضعف (مثلا بی‌پروایی در بعضی شوخی‌ها که گاهی از محدوده‌ی ادب خارج می‌شد) داره فاصله‌ خودش رو با رقیبانش زیاد می‌کنه. از همه جالب‌تر نیش و کنایه‌های گزنده‌ی گاه به گاه حسنی هست که گاهی بد جوری کار دستش می‌ده اما همین حرف‌ها، حسنی و برنامه‌هاش رو از ده‌ها مجری و برنامه‌ی بی‌مصرف و بی‌مزه‌ای که صبح تا شب مشغول پاچه‌خاری هستن به شدت متمایز می‌کنه.


دست مریزاد فرزاد خان! برو داریم‌ت


مرتبط:

حسنی نگو بلا بگو

اجرای طنزگونه یک شعر از فرزادحسنی درباره شب یلدا

.

دوشنبه 25 آذر ماه سال 1387
بالاخره: آغاز پخش سریال شیخ بهایی


سریال «شیخ بهایی» با نام قبلی خود «آشیانه سیمرغ» در طول 5 سال تولید خود،‌داستان زندگی شیخ بهایی، دانشمند مسلمان و شخصیت فرهیخته عرصه علم را در دو بخش نوجوانی تا میانسالی و دوران پیری به تصویر کشیده است. بخش اول داستان که از 12 سالگی وی در منطقه بعلبک لبنان آغاز می‌شود، با مهاجرت شیخ بهایی و خانواده‌اش به سمت ایران ادامه می‌یابد و در پشت دروازه‌های قزوین خاتمه می‌یابد. در بخش اول مجموعه خسرو شکیبایی در نقش شیخ عزالدین، پدر شیخ بهایی ایفای نقش کرده است. بخش دوم سریال نیز با حضور علی نصیریان در نقش بزرگسالی شیخ و ژاله علو در نقش همسر شیخ بهایی روایت می‌شود.
شهرام اسدی، سریال «شیخ بهایی» را براساس فیلمنامه‌ای از «محسن دامادی» ‌و «حجت قاسم‌زاده اصل» کارگردانی کرده است. گویا در این سریال به ساخت و ساز اصفهان به عنوان پایتخت بزرگ شیعه با توجه به معماری و هنرهای ارزشمند آن و همچنین نقش شیخ بهایی در شکل‌گیری دولت مقتدر صفوی در زمان شاه عباس نگاه ویژه‌ای شده است. در کنار علی دهکردی که نقش شاه عباس صفوی را ایفا کرده بازیگران دیگری چون فاطمه گودرزی، سیامک اطلسی، آتش تقی‌پور، چنگیز وثوقی،‌سعید امیرسلیمانی، رضا فیض، جمشید گرگین، لادن مستوفی، دانیال حکیمی، کوروش تهامی، رحیم نوروزی، به همراه تعداد بسیار زیادی هنرور از شهرهای مختلف حضور داشته‌اند.


دیشب (یکشنبه) قسمت اول سریال پخش شد (شبکه‌ی دو ـ ساعت 21)

با توجه به سبک کار شهرام اسدی، طبعا در مقایسه با سریالی مثل یوسف پیامبر با اون داستان خفن و کارگردانی عامه‌پسند سلحشور، این سریال در جذب مخاطب انبوه نمی‌تونه اون قدرها موفق باشه و مخاطبان خاص خودش رو خواهد داشت.

ضمنا من نفهمیدم گریمور محترم چرا اون بلا رو سر ابروی شکیبایی و فاطمه گودرزی آورده!


مرتبط: "شیخ بهایی" تکریم علم و یادگار خسرو شکیبایی است (توضیحات شهرام اسدی کارگردان مجموعه، درباره این سریال)

.